خرید بک لینک

درباره سایت

کوی شعر

امکانات وب

خاموش قلم ، ساکت و بگذار بماند
این واژه ام آواره در اسرار بماند

سنگین شده و همسفر بغض،چه بهتر
تا نشکندت ، بند و گرفتار بماند

واژه ی سرکش

چندی است که سرکش شده بهتر که میان
بن بست دل خسته ی دلدار بماند

می ترسم‌ از آن شعله اش این شعر بسوزد
بگذار که دور از نوک خودکار بماند

شفاف شود،یاد شود،می شکند دل
بهتر که مه آلود شود ، تار بماند

شاید که ز برقش برود برق ز چشمم
بگذار غبارین و به زنگار بماند

هرچند ز خاطر نرود خاطره هایش
بگذار در این بین ، تلنبار بماند

با واژه ی امید که آمد،ولی انگار
امید نمی خواست که این بار بماند

این واژه ی آشفته ی سرکش نه چنین بود
آمد که چو همیار و چو همکار بماند

غم دید و ستم دید و وفا مرد که رنجید
پس ماند که با سوزش اشعار بماند

سعید محمدی(ڕێڕەو)

برچسب: نویسنده: آرمان قنبری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 22:20

صفحه بندی