خاموش قلم ، ساکت و بگذار بمانداین واژه ام آواره در اسرار بماندسنگین شده و همسفر بغض،چه بهترتا نشکندت ، بند و گرفتار بماند
چندی است که سرکش شده بهتر که میانبن بست دل خسته ی دلدار بماندمی ترسم از آن شعله اش این شعر بسوزدبگذار که دور از نوک خودکار بماندشفاف شود،یاد شود،می شکند دلبهتر که مه آلود شود ، تار بماندشاید که ز برقش برود برق ز چشممبگذار غبارین و به زنگار بماندهرچند ز خاطر نرود خاطره هایشبگذار در این بین ، تلنبار بماندبا واژه ی امید که آمد،ولی انگارامید نمی خواست که این بار بمانداین واژه ی
برچسب:
نویسنده: آرمان قنبری
هرکه را محبوب قابل دید مقبول است اودر طلب هرآنکه صادق نیست معزول است اوشوق آزادی ، خلاف مکرِ دانه در قفسهرکه لایق نیست،با اینمکر مشغول است اوصدق نیت ، نور راه رهروان این طریقآنکه را از خویش غافل دید مغفول است اودل گر از غیرش مبرا گشت ، در راه وصولور وصال او تمنا کرد ، موصول است اوبدسگالی که عنانش را عنادش می کشدشِکوه جایز نیست از خرمن ، که مسئول است اویا دلش در بند این دیر خراب آباد نیستیا به سودای خیالاتی که مجعول است اوسالک این راه رویاروی موج فتنه هاستزیستن را کِی چنان بیند که معمول است اوسعید محمدی (ڕێڕەو)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 22:43 توسط سعید محمدی
|
برچسب:
نویسنده: آرمان قنبری
برچسب:
نویسنده: آرمان قنبری
برچسب:
نویسنده: آرمان قنبری